من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او،گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود، در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن،من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود♥
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او،گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود، در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن،من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود♥