خیلی تیکه بندازه، اعصابمو خورد میکنه، نمیدونم چرا دوس ندارن مثل دوست برخورد کنن یا فک کنن منم دخترشونم احتراممو تو جمع حفظ کنن بعد میان میگن چرا فلان جا نمیایی، کلا دختر دوستن بچه منم دختره منکرش نمیشم ولی یک بار اسم دخترمو درس درمون نگفته همش اسم مادرشو رو بچم میزاره با این مشکلی ندارم بزار بگه ولی اسم بچمو مسخره میکنه خدا شاهده یک بار بابت این موضوع بهش بی احترامی نکردم، دیشب خونه جاریم بودیم جلوی همه مسخرم میکنه میگه باید میومدی یه سال وردست مادرشوهرت زندگی میکردی تا غذا پختن یاد میگرفتی، روم نشد بگم تو اون سه سالی که از پیش خودت قهر کرده بودی و شام دعوتت میکردم چرا نیومدی، یسری عزت گذاشتیم کباب گرفتیم ناراحته، باید همون غذای پیش پا افتاده درس کنم تا حالش جا بیاد، توی این مدت جاریم یک بار خودش غذا درس نکرده یا مادرشوهرم میپزه یا مادرش، همیشه بچش خونه مادرشوهرم ولوئه این خانم به باشگاهو مسائل دیگش میرسه بعدشم عزتش بیشتر از منه، واقعا موندم چرا بعضیا نمیخوان با عروسشون مثل دوست برخورد کنن واقعا دیشب هم ناراحت شدم هم براش متاسف
من سه ساله ازدواج کردم یه دختر یک و نیم ساله دارم .هر ۶ ماه بخاطر شغل شوهرم میریم خونه پدرش یه ۱۵ روزی میمونبم.راستش خیلی تیکه و حرفا و کارا کردن ولی من بی محلی کردم و چیزی ب شوهرم نمیگفتم تا اینسری ک شخواهر شوهرم پشت سرم درباره من به شوهرم بد گف ولی شوهرم جوابشو داد.تا برگشتیم و شوهرم بمن گف ک چ چیزا گف .یه مشت حرفای خاله زنکی.من ب رو نیاوردم خواهرشوهرم ک مریض شد بش پیام دادم حالشو پرسیدم جواب پیاممو نداد.مادرشوهرمم کلا دیگه باهام حرف نمیزنه خیلی تابع حرف دخترسونن.بنظر شما سفر بعدی رفتارم چجور باشه.درضمن هیچکدوم از خانواده شوهرم با من تماسی نمیگیرن از من توقع زنگ زدن دارن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
دیشب به شوهرم گفتم ، گفت جلوشو میگیرم تو ناراحت نباش، ولی چه فایده سری بعدم میگه
وای من خواهرشوهرم اینجوری بود پیر شدم تا اخلاقش درست شد ولی دیگه اینجوری نیست پس بهترین راه اینه که کم محلی کنی
اگر گلی را دوست دارید آن را نچینید، چون با چیدن، آن گل می میرد و دوست داشتن تمام می شود. اگر گلی را دوست دارید بگذارید بماند. عشق مالکیت نیست عشق قدر چیزی را دانستن است
هیچی بخدا منم پدرشوهرم خیلی خاله زنکه😐 مثلا میرم خونشون ادای منو درمیاره مثل من سلام میکنه یا همو ...
ولشون کن حتی پیش شوهرتم گلایه نکن من یه کاری کردم حتی یکی قسمم بخوره که مثلا زنت به فلانی توهین کرده شوهرم باور نمیکنه چون تو این چند سال فهمیده چقدر اذیت شدم و دم نزدم
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍
ازین حرصم میگیره که اول و آخر خودشون رو صاحاب بچه حساب میکنن مارو هیچی ِ بچه!
بی جا کرن ما همسایه ایم حتی نمیزارم بچه هام یک ساعت بدون خودم اونجا برن
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍
هیچی بخدا منم پدرشوهرم خیلی خاله زنکه😐 مثلا میرم خونشون ادای منو درمیاره مثل من سلام میکنه یا همو ...
شوهر منم همش میگفت بابا و مامانم خیلی دوستت دارن و ... تا اینکه یه ماجراهایی پیش اومد اونا کلی پشت سرم چرت گفتن شوهرم باورش نمیشد نظر مامان باباش بعد ده سال راجع به من اینه. خودشم رو دست خورده بود از رفتارشون
بدبختی اینکه شوهر من بشدت قبولشون داره هر شب قبل خواب یا میره خونه پدرمادرش دستشون و میبوسه یا نتو ...
اخه چرا واقعا ؟شوهر من اگه من نرم نمیره بچه دارین گلم؟
یه روزی رفتیم تو کوچه با دوستامون بازی کردیم بدون اینکه بدونیم اخرین بار بوده😥😣کی فکرشو میکرد یه روز با ادمایی حرف بزنیم که تا اخر عمرمون شاید هیچ وقت نبینیمشون🤩😍
بی جا کرن ما همسایه ایم حتی نمیزارم بچه هام یک ساعت بدون خودم اونجا برن
ولی من الان میونم باهاشون شکرابه. خودشون گند زدن البته و من نمیبخشمشون. میدونم شوهرم منتظر زایمان منه که باز مثل سابق بره و بچه ها رو هم ببره اونا ببینن. به روی خودم نمیارم که دوست ندارم ببرتشون ولی دارم دیوونه میشم. جنگ ما تازه بعدش شروع میشه😓 آخرین باری که دخترمو برده بود اونجا با دست شکسته آورد تحویلم داد ولی میگه ربطی نداره هرجایی ممکن بود دستش بشکنه. اونا حق دارن نوه شون ببینن! بدم میاد گرو کشی کنن