2777
2789
عنوان

همسر دو قطبی

| مشاهده متن کامل بحث + 12259 بازدید | 54 پست

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

نه اصلللا... ی بیمار داشتیم بنده خدا تو دوره مانیک اصلا تو حال خودش نبود...انرژی ،میل جنسی اشتها هم ...

سلام چ خوب این تاپیک دیدم 

ویژگی ها بابام رو میگم بنظرتون بیماره؟

ادمی هست ک فک میکنم تعادل نداره واسه همه دلش میسوزه براعموم ۴تابچه داره یقه جر میده و ناراحتی میکنه و داد و فریاد ک اینا چجوری میخان زندگی کنن 

واسه اون ی عموم عصبانی میشه قاطی میکنه داد و بیداد این چجوری میخاد هم کرایه خونه بده هم جهاز دختر 

واسه خودمون تا بهش میگیم پول بده عصبانی میشه امروز بهش گفتم یک میلیون تومن از خالم  قرض کردم بهش بده جیغ و داد و فریاد ک ندارم زنگ زده خالم میگه ب این پول ندید ب این کمک نکنید ولش کنید مرد شور دختر و زنمو ببرن 

بنظرت بابا منم دیوونه س؟چشه؟چرا اینجوری میکنه؟

توکل چیست:توکل بر خدا این است که بدانی مخلوق خدا نه سودی به تو می رساند نه ضرری .وازغیرخداکاملا مایوس و ناامید شوی(جبرئیل)،،،/جایی که راه نیست خداوند شاهراه می گشاید/لطفا برای هر کار خوبی که انجام میدی به هیچ کس نگو خودت هم خوبیت رو فراموش کن اینجوری قشنگتره....ودر آخر در این دنیا هیچ اتفاقی، اتفاقی،اتفاق نمی افتد 
آره متاهلم من خودم میدونم که نرمال نیستم و زندگی کردن باهام سخته خصوصا وقتایی که بهم میریزم شوهرم خی ...

عزیزم میشه منو راهنمایی کنی لطفا 

میشه بگی اوایل چه طوری بودی؟ 

من حالا نمیدونم افسردگیه یا نه 

ولی حس میکنم نرمال نیستم 

میدونی بعضی وقتا خوبم خوشحالم یه دفعه ناراحت میشم و زندگی برام بی ارزش بی ارزش میشه 

یا دوست دارم از همه دور باشم تو ذهنم اگه به خوبی هاشون فک کنم بعد سریع میگم نه اونا بدن بدی هاشون میاد تو ذهنم دوست دارم از همه دور باشم بیرون نرم قبلا ناراحتی سختی حالا تو زندگی هر کسی هست یه سری مشکلات اینا پیش میومد گریه میکرم ولی الان حتی اشکم نمیاد اصلا یه طوری شدم 

میشه بگی اوایل چه طور بودی یا چه طور فهمیدی علائمش چیه 

شاید اینایی که گفتم برای افسردگی باشه نمیدونم واقعا

سلام، میشه درخواست دوستی من رو بپذیرید؟ از خدمتتون سوال داشتم.

سلام.عذرخواهی من رو بپذیرید.اگر سوالی هست همینجا در خدمتتونم

نیکمهرم تیر میاد خداوند ازمامادران شیر ب شیر بچه دار میپرسدجوانی ات در چ راهی صرف شد؟ج ما!درراه شیردرست کردن.پوشک عوض کردن.پی پی شستن!  خوب.گلدونه خانم مهرگان خانم هم دنیااومد.دست خانم دکتراحمدیان پوردردنکنه.خ زحمتشون دادیم.دخترداشتن حس بینظیریه.من ازاول عمرم تاحالا عاشق دختربودم وهستم امانمیدونم چرارادمهررو انگاربیشتردوست دارم خداروشکر ک خداجنسمون روجورکردومنولایق مادری دخترهم دونست.مهرگانم.عزیزدل مامان وبابا.خوش اومدی تودلم.منوباباوداداش رادمهرمنتظرتیم.بوس بوس من.انشاالله دامن همه منتظرازودسبزبشه.ازهمه کسایی ک برام دعاکردن سپاسگذارم.خواهرااگه میشه برام صلوات بفرستیدعددبارداریم پایینه.دعاکنیدخدابهم بچه دوم هم ببخشه دعاهای شمامعجزه اس.خداروشکر خدانورچشممون روصحیح وسالم دادبهمون.دعاکنید ببخشه بهمون پسرمون رو.واینکه سالم و صالح وخوش قدم وخوش روزی وعاقبت بخیر باشه.خدایادعای مادردر حق فرزند گیراس.توروبحق همین ماه رمضان کاری کن ک پسرم دستگیروچاره سازباشه برامردم.قدم توراه اصلاح امورمردم برداره.آمین امروز۱۸آذر۹۸سرصبحی ی لگد محکم زدی ب مامان(قربون مشت و لگدهات بشم.بعدش گفتم پسرمامان یکی دیگه ام بزنه مامان ببینه.یکی دیگه ام زدی ومامان ازرودلش احساس کرد ضربه ات رو.بازگفتم یکی دیگه ام بزن دیگه نزدی.بنظرتون رییس کیه؟مامان یانی نی؟  
سلام چ خوب این تاپیک دیدم  ویژگی ها بابام رو میگم بنظرتون بیماره؟ ادمی هست ک فک میکنم تعادل ن ...

عزییزم  

ب این راحتیا نیست تشخیص بیماری .حداقل نیاز ب ۶ماه ارزیابی داره...

نیکمهرم تیر میاد خداوند ازمامادران شیر ب شیر بچه دار میپرسدجوانی ات در چ راهی صرف شد؟ج ما!درراه شیردرست کردن.پوشک عوض کردن.پی پی شستن!  خوب.گلدونه خانم مهرگان خانم هم دنیااومد.دست خانم دکتراحمدیان پوردردنکنه.خ زحمتشون دادیم.دخترداشتن حس بینظیریه.من ازاول عمرم تاحالا عاشق دختربودم وهستم امانمیدونم چرارادمهررو انگاربیشتردوست دارم خداروشکر ک خداجنسمون روجورکردومنولایق مادری دخترهم دونست.مهرگانم.عزیزدل مامان وبابا.خوش اومدی تودلم.منوباباوداداش رادمهرمنتظرتیم.بوس بوس من.انشاالله دامن همه منتظرازودسبزبشه.ازهمه کسایی ک برام دعاکردن سپاسگذارم.خواهرااگه میشه برام صلوات بفرستیدعددبارداریم پایینه.دعاکنیدخدابهم بچه دوم هم ببخشه دعاهای شمامعجزه اس.خداروشکر خدانورچشممون روصحیح وسالم دادبهمون.دعاکنید ببخشه بهمون پسرمون رو.واینکه سالم و صالح وخوش قدم وخوش روزی وعاقبت بخیر باشه.خدایادعای مادردر حق فرزند گیراس.توروبحق همین ماه رمضان کاری کن ک پسرم دستگیروچاره سازباشه برامردم.قدم توراه اصلاح امورمردم برداره.آمین امروز۱۸آذر۹۸سرصبحی ی لگد محکم زدی ب مامان(قربون مشت و لگدهات بشم.بعدش گفتم پسرمامان یکی دیگه ام بزنه مامان ببینه.یکی دیگه ام زدی ومامان ازرودلش احساس کرد ضربه ات رو.بازگفتم یکی دیگه ام بزن دیگه نزدی.بنظرتون رییس کیه؟مامان یانی نی؟  
نه اصلللا...ی بیمار داشتیم بنده خدا تو دوره مانیک اصلا تو حال خودش نبود...انرژی ،میل جنسی اشتها هممم ...


سلام من با یه آقایی به مدت دوماه و نیم به قصد اشنایی  ازدواج در رابطه بودم ، به توافق رسیدیم و مادران هر دومون هم در جریان بودن، روزی که قرار بود موافقت پدرشو بگیره پیام داد که پدرم مخالفه و من هیچوقت نمیتونم رو حرفشون حرف بزنم و رفتیم خواستگاری دختری که خودش برام در نظر گرفته ، دو هفته بعد با شماره ای بهم زنگ زد و گفت که موافقت اولیه رو گرفتن ولی حس میکنه منو دوست داره و دلش برای من تنگ شده !!در واقع خودش هم‌نمیدونه چیو دوست داره و قدرت تصمیمش صفره و خیلی تحت تاثیر تصمیمات و نظرات دیگران مخصوصا خانوادشه، یبار بهم‌گفته بود که دو قطبی هست و من اطلاع زیادی ازین بیماری ندارم،فقط گفته بود در گذشته خیلی کارهارو نصفه نیمه رها کرده ، یکبار سر افسردگیش با خانواده دعوای فیزیکی کرده و بعد رفته توی خیابون با فریاد با موتور در جهت عکس ماشینها راننپگی میکرده که با ماشینها برخورد کنه... یکبار دیگه هم در همون سالها اقدام به خودکشی داشته ، چیزی که من ازش دیدم این بود که یکهو بی دلیل سرده ونا امید میشه و ازهمه چی بدش میاد و‌چن روزدوباره خوش و انرژیکه ، دروغ هم زیاد میگف متوجه شده بودم ، خواستم بپرسم ببینم کسی می دونه این بیماران بهبود پبدا میکننن و میشه به زندگی مشترک باهاشون امیدی داشت؟ در ضمن روزهایی که خوب بود خیلی خوب بود و بی نهایت لبریز از احساس و عاشق و مهربون بود و یک روز یهو کاملا متضاد و خیلی هم گریه میکرد کلا ، خیلی هم ازین رفتارش پشیمون میشد و مثلا شبش یا فرداش عذر میخواست و میگف دست خودش نیست متاسفانه روزهای خوبی که باهاش داشتم خیلی تو ذهنم‌پر رنگه و نمیدونم چه کنم 😔 میخوام بیشتر راجع به این بیماری بدونم، میشه توضیح بدین زندگی مشترک با این افراد چجوریه و ایا با عشق و دوست داشتن میشه این حالات نامتعادلشو کمتر کرد؟ من در مدت آشناییم باهاش حالاتی که میگف سالها پیش داشته رو ندیدم ، جز نوسان خلقی و اینکه ممکنه با افزایش سن رو به بهبود رفته باشه حالش و ممکنه دوباره برگرده به اون حالات دوباره ؟ و اینکه دارویی هم‌مصرف نمیکنه بجز یه قرص برای میل جنسی زیادش که اسمشو نمیدونم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792