شاید اگر سعدی مردم این زمانه را میدید،اینگونه می سرود. بنی آدم ابزار یکدیگرند ،گهی پیچ ومهره،گهی واشرند، یکی دیگران راکند نردبان، یکی میکشد بار نامردمان، یکی اره تا نان مردم برد، یکی تیغ تاخون مردم خورد، یکی چون قلم خون دل میخورد، یکی خنجر است وشکم می درد، چوعضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها درپی کسب و کار، خلاصه پر از نفرت وکین و آز، یکی همچو کرکس یکی چون گراز، تو کز محنت دیگران بی غمی، دراین عصر نامت نهند آدمی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خاطره زایمانم بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی است..