منم مثل توام دقیقا
یه سری یکی از اقوام اومد خونمون ، دیدیم شب شد نرفتن ، شام خوردن نرفتن .. دیگه ساعت شده بود یک
به همسرم گفتم پاشو فلانی رو برسون تا هتلشون
گفت عه ما گفتیم این ده روز بمونیم پیش شما ، دور هم باشیم
گفتم من سرکار میرم ، نمیشه در خدمت باشیم
گفت ما میمونیم تا شما بیایین
گفتم همین مونده خودم نباشم تو خونم تنها بمونید .. همسرمو صدا کردم گفتم اگه با تو راحت نیستن تا هتل ، براشون آژانس بگیر ، زودم بیا بخواب ... خودمم رفتم خوابیدم