چون شب رفتیم بیرون به همسرم گفتم یک لباس منزل بخره برام شروع کرد کلی سخنرانی که اصلا زن زرنگی نیستی و من خسته ام و ..... گفتم نیا خودم می رم بشین ماشین داخل فروشگاه بغض داشتم نتونستم خرید کنم برگشتم داخل ماشین میگه تو فقط خواستی برس مرده فروشنده ببینی بیای با توجه به اینکه سابقه تهمت زدن خودش و مادرش دارن کلی گریه کردم ازش متنفرم