رفت سر قرار پسره دستش را بوسیده گفته من نوکرشم منو بزنید ولی با اون کاری نداشته باشید و...
شبم با هم چت کردند ولی بعد ز گفته میخوایم کات کنیم. اینم حرفه فاطمه به ز:
بهش میگمتوتاغروب عاشق بودی حالافارغ شدی هبچ میفهمی چی میگی میحوای جداشی آیندت چی میشه؟ز اینجا اروپانیستا...میگم چی شده زده زیرش میگه نه مننمیخوام اون تاتهش هست میگم راستشوبگومیگه گفته اگه صبرکنی تاعیدبهترین زندگی وعزوسی روبرات راه میندازم اماالانم دستمون خالیه معامله داشتیم پول نداریم تودستمون شرمندت میشم میگه بهش گفتم خانوادموچکارکنم گفتع یه مدت بگذره آتیششون میخوابه میگه گفتم من اصلانمبخوام باتوازدواج کنم من از رو داداشام خجالت مبکشم میخواتاابدمجردبمونم توکنارمن باشی همیشه نگاهشون بهت بد هیج وقت دوست ندارن میگه اونم گفتع من بدون تونمیتونم گفتم منم نمبتونم اماچاره ای ندارم چون رسیدنمون خوشبختی نیست اونم گفته تواگه منونخوای من مجبورت نمیکنم توغم نبودت آتیش میگبرم اما نمیخوام اجبارت کنم من تونت سزچ کردم هزینشم میدم میشع دوخت