رمان: سرطانزا
نویسنده : هلیا محمدی
رمان# ثبت شده در انجمن ۹۸تیا
خلاصه : پیکهایشان را بالا میگیرند و به سلامتی را که میگویند... یکی ادامه داد:
سلامتی عاشقی که دل فروش نبود.
بعد اشک هاش سرازیر شد
دومی پوزخند زدو گفت : سلامتی زنی که تن فروش نبود.
یکی دیگه رو به دوستاش گفت : سلامتی رفیق، که خنجر فروش نبود
از جام پاشدم دستم رو تو جیبیم کردم و خالی بیرون اوردم با پوزخند گفتم: سلامتی پول که با نبودش اجناس حراج شد .
موضوع متفاوت +۱۸سال ادامه ی رمان رو از پیج زیر دنبال کنید
sratan_z_a