شوهرم تازگیا با حرفاش خیلی دلمو میشکنه. مثلا میگه تو دست و پایی یا به نینیم میگه این به درد نمیخوره... چون شیرم کمه. امروزم میگفت تودست و بالمو بستی وگرنه هروقت دلم میخواست میرفتم سرکار. حالا خداییش من خیلی کم توقعم نه بیرون میبرتم نه لباس میخره واسم هیچی هیچی...
تازگیاهم خواهرش میدونه نی نی دارم هی بهش میگه بیا بریم مراسم ختم و عروسی و ختنه سورون و دیدن کربلایی حالا کجا ۲۰۰ کیلومتر اونور تر تو یه شهر دیگه به منم گفته تو نمیتونی نیای نیا اونو بفرست بیاد... دلم خیلی شکسته. میسپرمشون به امام رضا...