2777
2789
دو سه سالم بود یه بار از دسشویی میخواستم بیام بیرون شورت و شلوارم رو مامانم با خودش برده بود  ...

خخخخخخ...وای خداااا 😂😂😂😂

   ●۱۰♡فروردین♡ تولدمه😍  خانومی گل زندگی جدیدی شروع کردم لطفا از گذشتم دیگه نپرس♥️🙏 ..................به زودی🤩😍تیکر بارداری میزنم 🤰انشالله🤲🧿💟 دعاکنید 😔 انتظار فرزند سخته😔😓😢 اگه خواستی ته دلت برام یه صلوات بفرست💙♥♥♥♥   به لطف خدا و دعای شما دوستان در من دو قلب میتپه🥰🥺♥

الهی بمیرم برای بابام.از بچگی عادت داشتیم پیش مامان بابام بخوابیم منو خواهر و برادرم.

اقا یه شب مامانم جاشو با پدرم عوض کرد بیچاره کنار من خواب بود چشتون روز بد نبینه خواب بد دیدم تو خواب همونطور دراز کشید گرفته بودم یقیه بابامو 😢یکی خوابوندم دم گوشش طفلک تو عمق خواب بود هیچ وقت یادم نمیره طفلی باترس بیدار شد درواقع هم زمان بیدار شد طفلی یهو مادرم صدا کرد عین بچه کوچیکا دید ترسیدم هیچی نگفت دوباره خوابید.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آخی تو چی کار کردی

خخخ...پسره الان شده یه آقایی برا خودش ولی اون خط هنوز پابرجا بود براش تازه نامزدش میگفت کیف کردم گفتم یه دختر روتو کم کرده 😂😂😂

   ●۱۰♡فروردین♡ تولدمه😍  خانومی گل زندگی جدیدی شروع کردم لطفا از گذشتم دیگه نپرس♥️🙏 ..................به زودی🤩😍تیکر بارداری میزنم 🤰انشالله🤲🧿💟 دعاکنید 😔 انتظار فرزند سخته😔😓😢 اگه خواستی ته دلت برام یه صلوات بفرست💙♥♥♥♥   به لطف خدا و دعای شما دوستان در من دو قلب میتپه🥰🥺♥

به گوجه فرنگی میگفتم چولمنگی کسی متوجه نمیشده.......پسرخالم میگ تازه یاد گرفتع بودی راه بری شکلاتارو از دستت قایم میکردیم یهو دیدیم رفتی از اشپزخونه ظرفو برداشتی میاری با بدبختی😂......خونه مادرجونم فدیمی بود و دستشوییش حیاط هر کی میرف دستشویی میرفتم میشستم روبه رو کنار حوض شلنگ ابو باز میکردم میخواستن از دستشویی دربیان شلنگ ابو میگرفتم روشون نمیتونسن دربیان اخرشم واس اتمام کار شلنگو میکردم تو چاه کوچولو کنار حوض بعدا از توش سوسک درمیومد .......هرچقد شیره ابو محکم میبستن باز میکردم

میشه بعده اینکه لایکم کردی یه صلوات واسه حاجت دلم بفرسی❤❤

یادمه خیلی کوچیک بودم زن همسایمون خیلی لوس بود پاش شکسته بود شوهرش همش دورش می چرخید منم بار اول بود پای گچ گرفته می دیدم کنجکاو شده بودم چی زیرشه یه لگد زدم ب پای زن بیچاره طفلی بیهوش شد بعدش دیگه اینو فهمیدم تا چند وقت نباید دور خونشو ن آفتابی بشم  

میشه هر کی امضامو‌ میخونه‌ به‌ نیت پدرم یه صلوات بفرسته..اخه خیلیییی‌ بابای مهربونی بود  
الهی بمیرم برای بابام.از بچگی عادت داشتیم پیش مامان بابام بخوابیم منو خواهر و برادرم. اقا یه شب مام ...


منم یه خاطره اینطوری دارم

با مادربزرگ و پدربزرگ و دخترعمه و پسر عموم کوه بودیم تابستونا و جوجه اردکهام پیش مامانم اینا بودند پسرعموم یه روز کلا میگفت جوجه ارکهات رو دزد برده و دیگه جوجه اردک نداری.

منم شب پیش دختر عمه ام خوابیده بودم و خواب دیدم جوجه اردکم رو دزد برده و شروع کردم مشت و لگد زدن به دختر عمه ام(توی خواب آقا دزده رو داشتم میزدم)

دخترعمه ام هم بیدار شد یه چک محکم زیر گوشم خوابوند. صبح با گریه جریان رو براش گفتم اونم با جارو یه کتک مفصل به پسر عموم زد(آخ کخ دلم چقدر خنک شد)

بلندشو و حرکت کن تندتر از عقربه ها حرکت کن من یکبار ۱۲ کیلو کم کردم بازم میتونم. قد:157. وزن اولیه:73.2 وزن فعلی:63 هدف اول:۷۰ ✅ هدف دوم:۶۵✅ هدف سوم:۶۰🔒 هدف نهایی:55🔒 تاریخ شروع رژیم1404/۰6/30

منم یه خاطره اینطوری دارم با مادربزرگ و پدربزرگ و دخترعمه و پسر عموم کوه بودیم تابستونا و جوجه اردک ...

خخخخ

یادم نیست فرداش بابام چی گفت ولی دیگه هیچ وقت یادم نمیاد کنار بابا خوابیده باشم😀

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز