منم امدم از اشتباهات خودم بگم امروز روز دومی که دارم خودم تغییر می دم
من از قبل زایمان بنا به دلایلی پر از خشم و نفرت و کینه بودم
بعدم زایمان بدلیل یکسری اتفاقات فوق العاده افسرده بودم
دخترمم یه بچه بدقلق و ریفلاکس و کولیکی
شیرمم خیلی دیر امد
شوهرمم کارش یه جوری بود که نمی تونست کمکم کنه
روزای خیلی بدی سپری کردن مثل یه کابوس بود بی خوای داغونم کرد
هنوز از یادآوریش حالم بد میشه بنا به دلایلی نمی تونم عمق فاجعه رو براتون توضیح بدم
بخاطر همین خیلی عصبی بودم با بچم بنظرتون خیلی دیر شده بچم الان 22 ماهشه البته از یک سالگیش کلی به خودم امده ولی خوب بازم راضی نیستم