2777
2789
عنوان

کدوم دهه رو بیشتر دوس دارین😐

| مشاهده متن کامل بحث + 1743 بازدید | 295 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ولی بعدش آدمای نفهم دور و برمو میبینم به اون حسی که همچین چیزی بهم میگه میگم چیز نخور    

آدمای دورت نفهم نیستن تو حس مسکنی خیلی میفهمی😐💦

مصلن من دوماهمه :>>>
۷۰ام من کلا زمان خیلی خیلی قدیم و دوست دارم مثلا ۵۰سال پیش دوس دارم بودم تو روستاهای شمال با لباس م ...

داستان مادر مادربزرگم خوندی،؟؟ دقیقا همینه...اسمش شاینا بود

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
داستان مادر مادربزرگم خوندی،؟؟ دقیقا همینه...اسمش شاینا بود

نه نخوندم رمانه؟

این را توی کله ات فرو کنکه زن ها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمی کنند!زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.فهمیدی؟وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست
نه نخوندم رمانه؟

نه بابا واقعیه....خواستی بخون...من خودم هر پیر زن و پیرمردی بع دست و بالم مسرسه بزور ازش داستان می خوام...هر ازچند گاهی چیزای قشنگی میگن...منم اینجا نوشتم بعضی هاشو

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟
نه بابا واقعیه....خواستی بخون...من خودم هر پیر زن و پیرمردی بع دست و بالم مسرسه بزور ازش داستان می خ ...

باشه میخونم😍

این را توی کله ات فرو کنکه زن ها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمی کنند!زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند، آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.فهمیدی؟وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز