من ۷ ماه تنهای تنها زندگی کردم شوهرم جای دیگه ماموریت بود . یه شب ، نصف شب زلزله اومد . زمستونا بادو طوفان میشد ، بارون شدید . برق چندین بار شبا قطع شد . هیچ جا نرفتم چون نمیخاستم پیش خودمو بقیه ادم ترسو و وابسته به شوهرم جلوه کنم . ترس نداره اصلا . فک نکن تنهایی فک کن شوهرت تو اتاق خواب خوابیده