یک روز چنگیز و درباریانش برای شکار به جنگل رفتند هوا خیلی گرم بود و تشنگی داشت چنگیز و یارانش را از پا درمی آورد،بعد از ساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند چنگیز شاهین شکاریش را به زمین گذاشت و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت،برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد چنگیز خیلی عصبانی شد و فکر کرد اگر جلوی شاهین را نگیرم ، درباریان خواهند گفت :چنگیز جهانگشا نمیتواند از پس یک شاهین برآید پس این بار با شمشیر به شاهین ضربه ای زد پس از مرگ شاهین - چنگیز مسیر آب را دنبال کرد و دید که ماری بسیار سمی در آب مرده و آب مسموم است او از کشتن شاهین بسیار متاثر گشت مجسمه ای طلایی از شاهین ساخت بر یکی از بالهایش نوشتند : یک دوست همیشه دوست شماست حتی اگر کارهایش شما را برنجاند،روی بال دیگرش نوشتند : هر عملی که از روی خشم باشد محکوم به شکست است ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ , ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ , ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ...
لطفا برای فروش رفتن منزل مون به قیمت مورد رضایت و خرید خونه مناسب دعا کنین سپاسگزارم ❤️ میشه لطف کنید برای نی نی دار شدن تمام منتظران و سحر دعا کنین و همین طور سرو سامان زندگی تمامی جوانان از جمله برادرم ،سلامتی مادرم و بهبود اوضاع مالیم دعا کنین.الهی دعای خیرتون به عالیترین نحو در حق شما و عزیزانتون مستجاب بشه الهی آمین🌹لطفاً برای شادی روح جوان فوت شده یک صلوات یا فاتحه بفرستید خداوند بخشنده به رفتگان شما هم رحمت و مغفرت عطا کنند ممنون