خب از ي دختر فوق العاده سرمايه دار و دغدغه هاش برات ميگم
ببين اين دختر كلاااا خيليا دلشون ميخواد باهاش دوست بشن(منظورم هم جنسه) ولي اين بنده خدا ميدونه ك دوستاي واقعي نداره و همه برا پول و ماشين و رستوران فلان و لباساش وووو قربون صدقه ش ميرن شايد بره بيرون كلللي باهاشون خوش بگذرونه اما وقتي مياد خونه و فكر ميكنه ته دلش ميخواد فقططط ي دوست داشته باشه اما ب خاطر خودش بخوانش
هيچوقت نميتونه ب عشق ي پسر اعتماد كنه
نميتونه واقعا عاشق كسي باشه چون ممكنه كسي و بخواد ك از خودش پايين تر باشه و اون موقع عشق اون پسر براش قابل اعتماد نيست حالا حرف مردم ك بگذريم...
احساس ميكنه خودش هيييچي نيست و تو خلوتش وقتي پول باباش و حذف ميكنه يهو از عرش با مغز ميخوره ب فرش
اينا درددل يكي از نزززديكترين اشناهامه كسيكه از دور ببينيش حسسسرتش و ميخوري ولي تو خلوتش ي لبخند الكي هم نميتونه بزنه
پول و ثروت خييييلي خوبه ب اين شرط ك نخواي باهاش دلِ خوش بخري چون نميشه