پدرشوهر و مادر شوهر میگن ما وظیفه نداریم بارداری پیش ما باشی برو پیش مامانت حالا محل کار شوهرم اینجاست خونه پدرم اینا ی شهر دیگه....مادرشوهرم رو گفتم ی تشک کوچیک درست کنه خونه اش میام از خونه ام تشک و بالش نیارم ۴...۵ بار گفتم اونم از دوماخ پیش ی هفته پیش رفت واسه نوه دختریش با هزینه خودش درست کرد جلو چشمون واسه عروسکش بالش تشک درست کرد اونوقت من دیدم اینجوریه ناراحت شدم حتی خودم رفتم پارچه گرفتم ک خانوم درست کنه .میگه نوه ما نوه دختریه ب پدرشوهرم گفتم حرف مامان درست نیست گفت راست گفته..این ده روزی دوبار اشکمو در اوردن جهیزیه ات اندازه دخترام نبود اندازه دخترام سیسمونی نداری عروسی و عقد گرفتن وظیفه دختره ما نباید ۱۵۰تا مهمونتونو شام میدادیم الانم ک خواب بودم پدرشوهرم میگه چرا میخوابم