خونه ی ما پشت روستا بود و خونه ی پدر بزرگم اونور روسا که برای رسیدن به خونشون باید از یه دره عبور میکردیم که از وسطش یه رود رد میشده یه روز که داداش زن عموم داشته از خونه ی پدربزرگش برمیگشته میرسه به دره وبعد ازگذشتن از دره وقتی که به نزدیکیای رود میرسه یه زنو میبینه با موهای بلند مشکی که مشغول شستن یه چیزی توی اب بوده