دیروز از استکانای شیشه ای که هیئت ها توشون چای میدن حرف افتاد بعد منم به مادرشوهرم گفتم حالا استکانارو تمیز میشورن برگشت گفت به طعنه که نه به ریکا میشورن 😒بعد ازون ور جاریم داستان تعریف کرد ..اره ما دیشب رفتیم هیئت بعضیا الکی کلاس میزارن حالا بری تحقیق کنی میبینی برای کدوم در و دهات هستن و همینجوری لیوانارو میندازن زمین ادعای تمیزیشون هم میشه منم بخودم گرفتم ..ولی صد در صد مطمئنم خواسته به من تیکه بندازه
دقیقا ولی اهمیت نده تو هم یه جا یه طوری بچزونش مثل خودش😉
مادر شدن حس خوبیه وقتی بچتون بهتون میگه مامان چه حسی دارید مامانا؟؟مادربودن یعنی چی؟؟میشه برام بگید؟میشه بگید وقتی یکیو بغل میکنید که از گوشت و خون و وجود خودتونه چه حالی بهتون دست میده؟؟ اخه میدونید من این احساس رو هیچوقت نمیتونم داشته باشم اخه بچه دار نمیشم میخوام شمایی که دارید برام بگید چجوریه تا بلکه بتونم حسش کنم...خوشبحال شما که مادر هستید خوشبحال همه ی مامانا...
میگفتی عزیزم به دهاتی یا بالاشهری بودن نیست که یکی که تمیز باشه از دورافتاده ترین دهات هم بیاد تمیزه ولی یکی که تمیزی حالیش نشه از بهترین شهر و باکلاس ترین جا هم بیاد همینه
همونجا بايد با خنده ميگفتى فلانى جون با منى يعنى تا به غلط كردن بيفته و عذرخواهى كنه
نه اینجوری نقطه ضعفه
❤الو سلام ببخشید منزل خداست؟ منم همون مزاحمی که اتفاقا آشناست*هزاربار دلم گرفته این شماره رو*ولی چرا هنوز پشت خط در انتظار یک صداست*شماکه گفتی واجبه جواب سلام هرکسی*چی شد به مارسیدبازحساب بنده هاجداست*اجازه میدی که برات یه کم دردودل کنم*آخه شنیدم که فقط اسم تو مرهم وشفاست*حتی اگه چیزی نگی کلی دلم سبک میشه*چون میدونه که میشنوی وقتی تو این حال و هواست*الو دوباره قطع و وصل سیم ها شروع شده*خرابی از دل منه یا شاید از این سیم هاست*الو منو ببخش اگه بازم مزاحمت شدم*دوباره زنگ میزنم تا خدا خداست