من خونه ب سرمیبرم در حال خونه تکونی مادرم یک ساعت میذارم با خودم تو خونه عزاداری میکنم.تو محل ما تا ۵ شب بیرون نمیان دسته ها . بیانن هم من نمیرم . چیه بابا یکی اهنگ حمیرا میخونه یکی معین یکی ساسی .
پسرام هی سر برمیگردونن دنبال دوست دختراشون .
یادخترا ۸ قلم مالیدن ب دنبال دوست پسر ۱ قلم اضافه کردم ب ارایش دخترا اونم بخاطر محرم .و دوست یابی .
تو محل ما فقط ی دسته است ک خیلی دوستش دارم اونم ترکن و مهربانی و با شمشیر میان و کفن پوش . جوری میزنن ک چهارستون بدن میلرزه . بعدشم همش امام ها رو صدا میزنن . آدم خوف میکنه ...از بچگی عاشق این دسته بودم . اونم ی شب میاد جلو درخونمون میبینم