واقعا دارم افسرده میشم، از زندگی سیر شدم
خونه خوب ویلاییمو فروختم و به خاطر کار شوهرم اومدیم کرج
به خدا از گریه و بغض کلافه شدم، همش در و دیوار خونه خوبم میاد تو ذهنم، نه همسایه ای داشتم نه مزاحمی، عاشقش بودم
الان اومدیم یه برج ۲۰ واحدی 😢
پر همسایه، من واقعا عادت ندارم
پول خونمون رو هم شوهرم زد به کارش
میگه موقت یک سال اینجا میمونیم، بعد برمیگردیم تهران همون منطقه، اما روزا واسه من مثل سال میگذرن
تازه ۴ روزه اومدیم اینجا
قشنگ نیاز به قرص اعصاب پیدا کردم 😢😢😔