ابوخالد دایی بابامه یکماهه اومده ایران اولش چپیدن تو خونه شهرستان ما .من یه خواهر دارم ک کنکوریه مشکل روانیم داره با کسی غیر خودمون نمیسازه خیلیم بخاطر مهمونا بیماریش بدتر شد خیلیم از درسا عقب افتاد .خودمم شهربور امتحان جامع دارم ک یکماه بخاطر کار کردن ور دس اینا جا موندم 😔😔😔😔خلاصه بابام هرجور بود بعد یکماه بدبختی و خرج سنگین ک برا خورد و خوراکشون کردیم با نیش و کنایه فرستادشون خونه شهرمون و گفت برید اونجا خرید کنین شهره بزرگتره و خوش بگذرونین.... ما یه خونه شهرستان داریم یکی هم شهر اونیکه تو شهره تازه کامل شده و قبلا تو خونه مستاجری بودیم.اسباب اونجان.و صاب خونه گفته تا سی و یکم خالی کنین برین خونه خودتون قرار داد تموم شده....
حالا این ابوخالد و زنش تا شنبه یکشنبه تو خونه شهر ما ن دارن تو شهر میچرخن خرید میکنن چون پولشون ارزش داره و کلی تفریح ...هرچیم تیکه انداختیم و حتی مستقیم گفتیم ما باید از ۳۱اون خونه رو تحویل بدیم تو کتشون نمیره خیلی خرن
...
اگ هم اسباب کشی کنیم میان خونه شهرستانمون بازم خواهرم دیوونه میشه
اعصابمون خراب شده
توروخدا میرید خونه کسی بیش از یک شب نمونین 😔😔😔