پسرم که کوچیک بود خونه مادر شوهر بودم نمیشد زیاد بخوابم گاهی از شدت خواب پای تلویزیون خوابم میبرد بعد شدهرم صدام میکرد میگفت بیا رو تخت،،، من میپریدم میگفتم وای نه بچه رو عوص نکردم میگفت من جاشو عوص کردم انگار دنیا رو بهم میدادن میپریدم تو تخت،،،،، و اون خواب چقدر شیرین بود،،،،،