با گوشی مامانش پیام میداد بهم امشب
گفت عکس دختر داییامو بدم ببینی؟
تو گالری مامانش بود
(منم فرستادم براش قبلنا با دخترای فامیلمون..
برای اشنایی..)
گفتم باشه..
اصلا نخواستم مقایسه کنم اونا رو با خودم!
ولی کلا حالم گرفته شد بیخودی و مقایسه م کردم!نشد که نکنم. سخت بود
نمیدونم چرا
عکس خواهرشم زد و گفت
اینم عزیز من///:
میدونم خواهرشه ولی در حقش بدی کرده زیاد
بازم به من مربوط نیست ولی اینجاش به من ربط پیدا میکنه که👇
یه بارم غیر مستقیم گفته بود که تیپ خواهرم خیلی خوبه و غیر مستقیم گفت مثل اون تیپ بزن
منم بدجور ضایعش کردم و تند برخورد کردم./:
سر اون خیلی زور داره بهم!یا گفت خیلی افتخار میکنم بهش و فلان😐😐😐حالا من هزار تا کارم کنم زورش میاد این کلمه رو به من بگه/:
ادم حسودی نیستم ولی حس میکنم اعتماد به نفسم پایین اومده کلا-___-
ارایشاشون غلیظ بود خیلی ولی با خودم گفتم نکنه من با ارایشم پایین تر از اینا باشم هنوز /:
بعد تپلن من بیماری گوارشی دارم وزنم پایینه
نمیدونم کلا چرا دپ شدم اه 😑😭):
متوجه شد اونم..
سعی کرد از دلم دراره وقتی فهمید تو خودم رفتم
ولی خب از دلم در نیومد
به بهونه ی خواب خدافظی کردم که چیزی بروز ندم بیشتر از این 😑
چقدر دختر جوون دارن تو فامیل
همشونم خیلی شرن والا
دیدم که بهش پیام دادن و عکس خودشونو زدن حتی.
میدونم محل نمیده ولی استغفرالله پسر پیغمبر که نیست😐
مگه میشه مقایسه نکنه پیش خودش
یعنی میشه؟
رفتارم بچگونه س!و اینطوری نبودم هیچوقت
خودمم نمیدونم چمه!
گریه مم گرفت حتی😑😐