گفتن تو بچه ما نیستی .تو پیرمرد همسایمون بودی.که انقد دروغ گفت، بچه هاش و زنش مرد و از غصه کوچولو شد!! و شد تو!!
میگه انقد غصه میخوردم که قبلا پیر بودم و زن و بچم مردن!!!
سرمو به کدوم دیوار بکوبم؟😐😐😐
بعدشم چه لزومی داشت مامانش بگه ما تورو نمیخواستیم کلی کار کردم دارو خوردم چیز میز سنگین برداشتم تو بیفتی ولی نیفتادی!!
خب بچه رو روانی کردن رفت دیگه😐
التماس_تفکر#