آخه ی چیز دیگه هم که هست چون مادرشوهرم تنهاست و من عروس آخری ام هفته ای چند شب میریم خونش میخوابیم چون از تنهایی میترسه واسه همین خیلی پیش میاد که غذامو ببرم اونجا و هر بارم ی جوری میخواد بفهمونه که حالا همچینم غذاهات خوشمزه نیست از اینکه شوهرم غذاهامو دوست داره حرصش میگیره
میخوام به شوهرم بگم دیگه پیش مادرش از غذاهام تعریف نکنه شاید بهتر بشه نظر شما چیه؟