منو شوهرم فامیل هستیم. زمان مجردی همسایه برادرشوهر بزرگم بودیم که همسن بابا و مامان من هستن. این جاری من خیلی بدی خونواده شوهرش رو میگفت منم اون موقع فاز مدرسه و کنکور داشتم نمیدونستم قراره جاری هم بشیم🤪 یه دختر داره که ۳ سال ازم بزرگتره. هر کی شوهر کنه جاری من از حسودی مریض میشه و تلاش میکنه یجوری به هم بزنه . خلاصه وقتی من جواب مثبت دادم کلی بدی منو به دروغ گفته بود به خونواده همسرم که این مریضه و روزانه ۱۰ تا قرص میخوره😲 هیچ وقت نمیبخشمش و حلالش نمیکنم. از لحاظ زیبایی من تعریف نباشه از خود از همشون بهترم شوهرم میگه بیشتر بخاطر قیافه ات باهات ازدواج کردم. حالا این جاریم که ۷ سالم از مامانم بزرگتره مدام تعریف از تن و بدن و پوست خودش میکنه. همش پز میده که سفیدم و بدنم و قسمت زنونه ام سفیده . خواهر شوهرم گفت یبار مشغول تعریف کردن بوده یهو جو گرفتش و شلوار و شورتش رو دراورد و اوجاشو نشون داد گفت ببین چقدر سفیده🤐😱 من سبزه ام . همش سفیدم سفیدم میکنه واقعا خسته ام کرده چی کار کنم از دستش. خیلیم حسوده😭😭
ی چیز دیگه میگم که حسابی جلز ولز کنه. بگو شما سفیدی ولی من طراوت جوونی دارم. ارزش سن کم خیلی بیشتر از سفیدی😊
فقط 11 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !
1
5
10
15
20
25
30
35
40
روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم باچشمهایی درشت که همه ی دنیا را زیبا میبیند عاشقانه زندگی میکند، تنفر برایش بی معناست، مهربانی را یادش میدهم، اعتماد راهم...یادش میدهم همه دنیایش را با مادرش قسمت کند، حتی خطاهایش را،آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند ...نمیگویم دخترم بترس ازمردها می گویم بترس ازگرگها، مردهاکه گرگ نیستند، پدرت فرشته ای است که روزی خدا او را فرستاد و روح تنهای مرا لمس کرد و نگذاشت ، تنهابمانم....روزی دختری خواهم داشت شبیه خودم اما بسیار قوی تر، بسیار بخشنده تر، بسیار مهربان تر و بسیار صبور تر...