من اومدم غر بزنم امروز .....اه اه از دست مرد فسفسی!!!! صبح که می شه اقا باید به ارومی بلند شن با یه زمزمه نسبتا زیبا دست و رو بشوین ! به من صبح به خیر بگن و اگه من با لبخند تا دم گوش باز نشده و آغوش باز و گرمی و محبت از این حرفا جواب ندم حتما دعوا دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11
حالا تصور کنید من و عین فرفره از دستشوی می رم اشپزخونه تغذیعه البته از دیشب جمع شده ساتیار و داخل کیفش می زارم ان بار به جای دوستای ساتیار باهاش حرف می زنم ...وسایل خودمو جمع می کنم وسایل ساتیار جمع می کنم دستشویی می برم ! لباس تن می کنم این وسطا به خاطر وسواس گرفته شده همه چیزی که آقایوووووون ریختن و سر جا ش می زارم .... لباسای خودمو می پوشم و این وسط مدام به آقا می گم دیر شد لباس بپوش !!!!! و اگه خدایی نکرده روم به دیوار ابسیلون صدام این ور یا اون ور بشه به تریش آقا بر می خوره که چرا تو با من بد حرف می زنی دعوا می کنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!
فرانک از تو چه پنهون دیشب در منزل ما هم بحث بچه دوم به راه بود و ما هم 2 تاییی بر خلاف همیشه که من تنها به این نتیجه می رسم به این نتیجه رسیدیم که کلا در مورد خودم می گما با روحیاتی که دارم بچه دوم برای ما ببخشیدا گه زیادیی .......
اول از همه من خیلی خوشحالم چون این هفته هم دوباره سه روز تعطیله فیتیله هوراااااااااااااا مرسی بچه ها از دلداریتون ایشاله فردا این بساط از روی بینی من جمع میشه خدا بخواد . دیروز الینا خانم به من که در حال قربون صدقه رفتنش بودم و میبوسمش میگه : "میشه با این دماغت منو بوس نکنی آخه اینا که روشه به دماغم میخوره و اذیت میشم " حالا قیافه منو داشته باشید . چند روز بود خودم میترسیدم و بوسش نمیکردم و اون لحظه داشتم فکر میکردم چقدر دلم برای بوس کردنش تنگ شده و چقدر میجسبه که اینطوری گذاشت تو کاسه ما .
راستی الینا کاملا به صورت پرفشنال صحبت میکنه و گاهی یه حرفایی میزنه که من شاخ در میارم و جمله ها را با کلماتی ربطی به هم دیگه میچسبونه و خلاصه خیلی با مزه حرف میزنه .من بهش میگم مامانی رو بیشتر دوست داری یا خاله مهدیه (مربی قبلیش و مربی جدیدش) میگه "هیچکدوم" من میگم یعنی چی؟ میگه: آخه اونا که مامان من نیستن من تورو دوست بدارم چون مامان منی من فقط با اونها بازی میکنم تا تو بیای. کلاس مامانی هم دیگه نمیرم آخه اونجا کلاس پوشکی هاست منم خانم شدم پوشک ندارم که. " دیگه این که آخرش منو کشته بعد هم یادش رفته یه ماه پیش خودش رو
در مورد بازی ها هم الینا بیشترین تفریحش من و باباشیم تقریبا بیشتر از 5 دقیقه با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه یعنی بازی میکنه ها ولی با من یا باباش و با اسباب بازی هاش!!!!!!!!! ماشین رو تو اسباب بازی ها بیشتر از همه دوست داره بعد نقاشی کردن (این هم خانوادگیا) و بعد هم بازی های مثل دنبال هم کردن از به مبل راه رفتن و پریدن و .... . کارتون به هیچ عنوان نمیبینه و به تلویزیون کلا علاقه نداره. مگر اینکه ببینه ما توجه میکنیم و بیاد بغل من و شصت بخوره و اون هم ببینه و و راستی کتاب خوندن رو هم خیلی دوست داره و خوب اینکه دیگه معلومه خانوادگی . چند وقت پیش از شهر کتاب خودش یه کتاب برداشت که توش رنگها و کلمات انگلیسی داره و من هم کاملا به صورت تفریحی بهش گفتم که دیدم از فرداش هی تکرار میکنه ودرست مثل ساتیار الان هر چی میبینه میگه انگلیسیش چی میشه و من شدم یه مامان بیسواد آخه مثلا شماها میدونیدپریز برق به انگلیسی چی میشه اون هم فی البداهه و خیلی از چیزای دیگه . خلاصه فکر کنم تا چند وقت دیگه من و الینا با هم تافل بگیریم. اعداد رو تا 10 درست میشمره بعد از اون میگه 11 و 15 و خلاصه چند تا غلط میگه و یه هو میگه بیستتتتت و کلی ذوق میکنه . عاشق لباس پوشیدن و لباس عوض کردنه و راستی این یکی از تفریحاتشه مثلا در عرض یکساعت 5 تا شلوارشو عوض میکنه و هی میاد برای من توضیح میده که مثلا خیس بود یا کوتاه بود یا کثیف بود و... متخصص در امر بهم ریختن خونه وو اقعا واقعا از این کار لذت میبره و من اینو تو چشماش میبینم . تو پارک هم که بریم که عاشقه رفتن به پارک اصلا اصلا با من کار نداره و کلا مثل ماهی که از دستت لیز بخوره لیز میخوره و میره و من فقط باید دنبالش بدوم البته سعی میکنم کاری نداشته باشم ولی میره سراغ بچه ها و دوست میشه و سر سره رو خیلی دوست داره البته بیشتر دوست داره بره بالا از پله ها و به این راحتی سر نمیخوره و میگرده ببینه اون بالا چه خبره و چه کار خطرناکی میشه کرد !!!!!!!!! خوب دیگه اینا یادم میاد . راستی دختر ما اصلا اصلا خوب غذا نمیخوره و مارو میکشه تا چند لقمه بخوره.
الی جونم مبارک باشه فروش و خرید منزل و اجاره نمودن و اسباب کشی و خلاصه همه اتفاقات خوب که خوشحالت کرده حسابی. ایشاله همیشه شاد باشید. اگه کمکی از دست ما ساخته هست در خدمتیم. راستی این ماجرای سر سره منو خیلی ترسوند چون همونطور که گفتم الینا عاشق سر سره .
آزاده مامان باربد ما هم خیلی مخلصیم و دلتنگ بابا یه سر به ما بزن. فدرااااااااااااااااااااا کجائی؟ کسی از فدرا و همسرش خبر نداره. مریم جونم کوروش کبیر خوبه؟ دیشب خوب خوابید؟ راستی بالاخره فردا و پس فردا تعطلید؟ وای فرانک جونم من سر به سرت گذاشتم گفتم به غیر از فرانک آخه تو همیشه بر خلاف آدمای دور و بر من از جمله خودم همیشه تعریف مامان شوشو رو میکنی که البته همینجا بگم هزار ماشاله چشمم به کف پات و از این حرفا.... راستی برنامه بچه دومت خیلی با حال بود . فرق من با تو اینه که اینقدر دنده پهن تشریف دارم حتی تو ذهنم هم نمیگنجه این افکار و تو خیلی خلاق تری .
خوب من خیلی نوشتم . سرتون درد گرفت .حالا دوباره میام
ااااااااااااااااااااااااااا منم به بچه های شما حسودیم شد :(((((((((((((((((((((((( خوب من اصلاً وقت ندارم با نیلا کارکنم ااااااااااااااااااااااااااا چه مامان بدی هستم خیلی بی فکرم اصلاً انرژیم تحلیل رفت .
سمیرا خانم اوووووو یعنی اوق یا اوغ !! حالا اینجوری گفتنم که کسی حالش بد نشه
سمیرا به خدا این صحنه های صبحتون رو که تعریف کردی انگار یه گزارشگر بودی که صبح به صبح داری از خونه ما گزارش تهیه میکنی . فقط ما سر آخر که داریم میزنیم بیرون به من میگه فکر کنم شما باید صبح زودتر از خواب بیدار شی ما هر روز داریم دیر میرسیم ....
از همه اون دوستای خوبم که حال کوروش رو پرسیده بودن خیلی خیلی خیلی ممنونم. واقعا به خودم افتخار می کنم که دوستای نازنینی مثل شماها دارم. خدا رو صدهزار مرتبه شکر کوروش خیلی بهتره و عوارض عمل رو دیگه اصلا نداره. ولی خوب تو خونه حوصله اش سر می ره و همش دلش می خواد بره بیرون.
همای خوبم بهتری؟؟؟ خوشحالم که فردا گچ رو باز می کنی و می تونی دخملی رو حسابی بچلونیش!!!!! یه ماچچچچچچچچچچ گنده هم از طرف خاله مریم واسه الینای خوشمل و مامانی نازنینش. راستی ما تعطیل نیستیییییییییییییییییییییییییییم. خاک عالم تو سرشون. اه اه اه اه.
الی جون. منزل نو مبارککککککک. همچنین فروش و خرید خونه و اسباب کشی. ایشاله همیشه خوش و خرم و سلامت باشین.
سمیراجونم غصه شو نخور. همگی یه جورایی همدردیم. تازه من تو خونه سه نفر رو دارم که باید جمع و جورشون کنم. یکی هم از یکی شلخته ترن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فرانک جونم خوش بحالت که مادرشوهر خوبی داری............ این روزا مادر شوهر خوب خییییییلی کمه. قدرش رو بدون. مادر شوهر من تا زمانی که با ما تنهاست قربون صدقه مون میره. به محض اینکه یکی دیگه میاد خونه ش مثلا دخترش یا خواهرش کاملا دم در میاره و شیر می شه و محلمون نمی ذاره!!!!!!!!!!!!!
کوروش کارتون هایی که توش ماشین، هواپیما، قطار.... باشه خیلی دوست داره. کاناپه بزرگ خونه ماشینشه و میره اونجا و همه وسایلش رو روی اون می چینه و می گه مامانی بیا ببرمت شمال!!!!!!!!!!! عاشق شرکه و تمام دیالوگ هاش رو ما دیگه حفظ شدیم.......... یه موتور داره که توی خونه سوارش می شه و کلی کیف می کنه. از دیگر سرگرمی هاش هم رفتن توی اتاق کیمیا و سر در آوردن از وسایل و کتابها و ........ هستش!!!!! راستی قابلمه بازی هم هنوز ترکش نشده. کتاب داستان هم خیییییییییییلی دوست داره. اینم از علایق پسرک من.
فرانکککککککک دیگه نه به من زنگ بزن نه بهت زنگ می زنم ....قهر قهر تا روز قیامت ........بعدشم حسودیت نشه عروسم هنرمند نقاشی می کشه بیا و ببین ، زبان می خواد بخونه که چی بشه
هما جون والا این شوشو نقش سرویس دارن و بعد از اینکه ما رو رسوندن بر می گردن تازه صبونه می خورن مراسم دستشویی به با شکوه ترین شکل بر گزار می کنن چیسان فسان می کنن هلک تلک راه می یفتن می رن سر کار .... تازه که من می گم دیر شد دیر شد می گه خوب بشه بهتر اخراجت می کنن راحت می شیم !!! یعنی 10 سال سابقه کاری من .........
سلام به همگی سمیرا اینایی که گفتی گزارش خونه ما بود هر موقع که می خوایم به هر دلیلی از خونه بریم بیرون فقط یه دونه ساتیار رو دو تا بکن اونم با نیازهای متفاوت!!
اما خدایی عشق می کنم با این دو تا !! ما قراره بیایم فاز 3 برج اپادانا
سمیرا اومدم بگم خیلی محترمانه خونسرد باش 99% مردها اینطورین
منم بگم براتون یه برنامه روزنانه از خودم برید حالشو ببرید
ساعت 5:45 صبح از خواب بیدار میشم میرم دست به آب و بعدشم یه آرایش هول هولی و بعدشم یه ممه هم به سامیار و لباس عوض کردن سامیار و براش خوندن و شکلک در آوردن در این بین داشته باشید هر 5 دقیقه یه بار با یه لحن عاشقانه میگم عشقم بیدار شوووووووووووووووووووووو بعدشم خودم حاضر میشم و خوراکی بچه ها رو تو ساکشون که از دیشب جمع کردم میزارمو میرم تندی سراغ سارینا که از یک ربع قبل با گوشی موبایل آهنگهای شاد بالای تختش روشن کردم و با ناز و نوازش و بوس بلند میکنم میبرم دستشویی و میارم لباسشو میپوشونم و همچنان داشته باشید که هر 5 دقیقه یک بار دارم آقای همسر رو صدا میزنم بله دیگه ساعت شده 5 دقیقه به 7 اونموقع است که دیگه از ناز و نوازش و لحن دوستانه خبری نیست و با یه لحن کاملا" خشانت بار میگم سیاوشششششششششششششششششششششش مگه من با تو نیستم بیدار نمیشی خودمون بریم بسه دیگه خجالت داره بخدا فسقلی بچه ها بیدارن تو هنوز این دنده اون دنده میکنی اونم که میبینه قضیه جدیه در عرض 10 دقیقه آماده جلویه در وامیستا در نتیجه ساعت 7:10 دقیقه میزنیم بیرون 7:30 بچه ها رو میزارم مهد و همسر رو سیدخندان پیاده میکنم و خودم هم میرم به سمت محل کارم تازه این فقط ماجرای صبحهه بگذریم که در این بین هر از گاهی از یه کدوم از بچه ها یه صدا در میاد و باید هی برم و گوش به فرمانشون باشم
تازه از همه بدتر مهمونی رفتنامون اون خودش داستانیه
زن قـــــداست دارد .... بــــراى با او بـــــودن باید مــــرد بود ! نه نـــــر ... !!!
مریم جووووون خیلی ناراحت شدم واسه کوروش کبیرمون.خدا رو شکر که همه چی به خیر گذشته و حالش خوبه.از قول من ببوسش.
الناز منزل نو مبارککککک.به سلامتی.منم عااااااشق خونه عوض کردنم به نظرم یه تنوع بزرگه که کلی به ادم روحیه میده.ما هم سال اینده قراره خونمونو عوض کنیم و با مادر شوهر و خواهر شوهر و برادر شوهر توی یه ساختمان باشیم.چه شود!!!!!!!!!!هههههههههههه.
فرانک خیلی جالب بود توصیفهات.......منم از فکر بچه دوم هم تمام سلولهای تنم به زلزله ده ریشتری دچار میشن!!!!!!!
سمیرا اقایون همشون همینطورن.......موقع بیرون رفتن در حالی که دارم اماده میشم و سهند و اماده میکنم اقا روی مبل لم دادن و در حال تماشای تی وی هستن و در مقابل اعتراضاتم میگه من که فقط میخوام یه شلوار و پیرهن بپوشم تو میخوای دو ساعت جلوی اینه وایسی!!!!!!!!!!!!!وقتیکه من و سهند اماده ایم و من دارم توی پالتو عرق میریزم و سهند حتی کفشاشو پاش کرده از جاش پا میشه و میگه راستی من باید ریش بزنم!!!!!!!!!!!! موهام هم خوب شد...اومد رنگو گذاشت و رفت.کل موهام نبود فقط ریشه هام بود.اخه سری قبل که میخواستم برم اصفهان موهامو رنگ و مش کردم.یکی نیست بگه تو با این بچه بد قلق چه میگه به این غلطا!!!!حالا هی باید رنگساژ بشه.
هما جوووونم گپ مماغت و که باز کردی از طرف منم اون علوس ملوسم رو حسابی بچلونشششششششش. جالبه که عروسم هم مثل پسرم وسواسه و خیلی هوای خودشو داره...هههههههه.
آزاده بیا یه خبری از خودت بده مادرررررررررررررررررررررررر.......همه منتظرتن.
اخ که چقدررررررررررررررررررررررررررررررررررررر شما ها رو دوست دارم .....مرسی که بهم روحیه دادید ، مرسی که همدردی می کنید .....چقدر خوبه تک تکتونو خیلی خیلی خیلی زیاد دوست دارم
حاا که قراره امروز خودمون را تخلیه کنیم و هی غر بزنیم من یکم برم بالا منبر
صبح من بیدار میشم همزمان هم شوشو را با ملایمت بیدار میکنم و میرم دستشویی و بعد هم بساط جایی را روبراه کنم و میز صبحانه را میجینم. بعد باز میرم ..سر وقت شوشو و حدود یکساعت هر 5 دقیقه صداش میکنم تا اخرش دادم هوا بره تا بیدار بشه همون جور که قدم اهسته میره طرف دسشویی میکه شد یه بار تو من را درست بیدار کنی . جرا اینقدر عصبی هستی . بخند روز خودت را با عشق شروع کن . نمیدونه جقدر اوقات ادم تلخ میشه اکه بخواد هر 5 دقیقه یکی را بیدار کنه هر بار هم بشنوه بیدارم باشه الان. وقتی هم از خونه میره میکه باز دیر شد نمیشه صبحها زودتر بیدار شی تا منم زود بیدار کنی. فکر کرده صبحانه و جایی را که دوبار عوض شده را اجنه خونه درست میکنن.
بیرون رفتن هم باشه دقیقا عین شوشو محبوبه تا دقیقه نود که من سامی لباس بوشیده و اماده ایم تازه بلند میشه ماشین ریشتراش به دست برام میتینک میده.بعد که با خیال راحت شیو کرد و یه جاق سلامتی هم با افتر شیو کرد و همینطور که تی وی میبینه صورتش را ماساز میده اروم اروم میره لباس تن کنه. بعد از 5 تازه صدا میزنه فلان بیرهن کجاست ؟ میای بهم بدی؟؟؟؟؟ میرم کمکش . ببخشید یادم رفته بود بسر دومم را لباس ببوشونم خوب تا لباس ببوشه و بیاد سامی هم خسته شده و جیش داره باز لباس این یکی را در بیارم ببرم جیش کنه و بیام . کلی حرص میخورم. بعد هم میشینه به نصیحت کردن من. تو بیخود خودت را عصبی میکنی . جرا عجولی. جرا .......
خلاصه که همیشه من مقصرم و ایشون هیجوقت وقت کشی نمیکنه و فس فسی هم نیست .