شاعر چشم های معشوقش رو به قوطی رنگ سیاهی تشبیه کرده چون چشمهای معشوقش سیاه هست . وقتی به این چشمها فکر میکنه همه جا براش سیاه میشه. در اون تاریکی و سیاهی حس میکنه معشوقش در کنارش حضور داره و در نتیجه نفسش عطر نفسهای معشوق همچون ماهش رو می گیره .شاعر اشاره داره که پیوندو عشق بین اون و معشوقش خیلی محکم بود اما بدخواهان و دشمنان ( بولدوزرها) باعث از بین رفتن این عشق و جدایی اونها شدن و اعتقاد داره بعد از اون هر فردی که در عشق شکست خورده ما رو میبینه ،فکر می کنه که عشق ما هم مثل عشق خودشون سست و پوسیده بوده.... در ادامه شاعر اشاره میکنه که بعد از جدایی و تنهایی فقط گنجشکها همدمش بودن که اونها هم با قطع درختان پر کشیدن و تنهاش گذاشتن ، انگار که باغ اینجوری انتقام قطع درختانش رو از شاعر گرفته در حالیکه اون تقصیری در قطع درخت نداشته ( اشاره به بدشانس بودن).. و در آخر میگه امروزش به اندازه کافی تلخ هست که نیاز به دم کردن و خوردن چای تلخ نبوده و اینقدر افسوس و آه میکشه که وقتی استکان چای رو سمت دهانش میبره چای طعم آه ش رو میگیره ( تلخ تر میشه) چقدر تایپ کردم
توی هر ضرر باید ،استفاده ای باشه ♫ باخت باید احساس ِفوق العاده ای باشه ♫ آه فاتح ِ قلبم ،فکرشم نمیکردی ♫ رام کردن این شیر ،کار ساده ای باشه ♫ آه چشمه ی طوسی ، آه چشم ویروسی ♫ بعد از این به هر دردی ، مبتلا بشم خوبه ♫ مبتلا بشم مُردم ، مبتلا نشم مُردم ♫ از تو درد لذت بخش ، هرچی میکشم خوبه ♫ من یه بچه ی شیطون ، توی کوچه ها بودم ♫ عشق تو بزرگم کرد ، عشق تو هلاکم کرد ♫ جیک جیک ِ مستونم ، بود و عشقِ بازیگوش ♫ مثل ِ جوجه ی مُرده ، توی باغچه خاکم کرد ♫ آفرین به این زور و آفرین به این بازو ♫ آفرین به این چشمو ، آفرین به این ابرو ♫ با تو هیچکس جز من ، بی سپر نمیجنگه ♫ با تو هیچکس از این ، بیشتر نمیجنگه ♫ با جنون در افتادن ، باز کار دستم داد ♫ آه فاتح قلبم ، عشق ِ تو شکستم داد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.