همسن منه
خواهرشوهرمو میگم
شیش ماهه عروسی کرده
تو خونش دست به سیاه و سفید نمیزنه
همه کاراشو شوهرش و مادرش براش انجام میدن
بخدا یا خونه مادرشه یا خونه مادرشوهرش
دو سه.روز در هفته خونشه که یه روزشو غذا از خونه مادرش آورده یه روزشم.میرن بیرون یه روز در هفته بخواد غذا بپزه اونم.یه فینگر فودی شنیسلی که هزاز بار مادرش تو بوق و کرنا کنه
در شبانه روز شاااید هشت ساعت بیدار باشه بقیشو تو تختشه بخدا اومدن خونه ما کلا خواب بود بعد شوهرش براش میوه پوست میکند میبرد بالاسرش بیدارش میکرد میذاشت دهنش
پدر و مادرشم از گل نازکتر بهش بگن قهر میکنه بدبختا میفتن به غلط کردن
سی و یک سالشه
اونوقت من
از صبح تا شب عین کلفت و سگ پاسوخته اینور اونور میدوام با بچه یه ساله تو تاپیک قبلم ام گفتم که شوهرم چقدر تنبله همه کار خودم میکنم
پدرمادرمم که قربونشون برم من بچه اول بودم انقدر بمن سخت میگرفتن
الانم که خونه شوهریم ازاون بدتر
یعنی یه کتاب خریدم چهاماهه نتونستم یه فصل بخونم ازبس مشغله دارم