بچه ها من خواهرم خیلی ادم احساساتی واحمقیه ده سال پیش با اصرار خودش ومخالفت خانواده با یک پسر که دوستش بود وپسر خوبی نبود ازدواج کرد پسره بهش همه جور ازادی داده بود پارتی مشروب سیگار بعدشم ولش کرد یک مدت افسردگی شدید وسنگین داشت یکبار خودکشی حالام رفته شده فروشنده وبا پسرهای کم سن دوست میشه حالا داداش کوچیکم عاشق یک دختری شده اونم اصلا جالب نیست هرچی هممون میگیم این کار ونکن پاشو کرده تو یک کفش من وبرادرم خیلی حرف گوس کن تریم ولی داداش کوچیکم وخواهرم خیلی بی مسولیت وساده وپخمه هستن همش اسیب میبینن نمیدونم باید چی کار کنم اون داداشم ازوداج کرده موفق رفته داره دکتراسو میگره خود من همش دنبال درس ومشقم این دوتا نمیدونم چرا انقدر پخمه هستن