2777
2789
عنوان

خانواده پرروی شوهر

392 بازدید | 20 پست

یعنی من هیچ کسیا ب اندازه ی اینا پررو ندیدم

خواهر شوهر من طلاق گرفت و مجدد ازدواج کرده الان

اونزمان ک من ازدواج میکردم عقد من نیومد ب بهونه کنکور و ازمون و فلان و فیسال، حالا همش یه روز میخواست بیاد و دوماهم مونده بود ب کنکور اینم دانشگاه ازاد میخواست

با شوهر اولشم خوب بودن ک پاگشا هم نکرد منو، سر بدنیا اومدن دخترم نیومد دیدن دخترم و کادو هم هیچی براش نداد تازه ما ک رفتیم شهرستان شوهرم دخترمو برد دم دانشگاه ببینتش پنجاه تومنم داد دست خواهرش😏

حالا بقیش

اون کیه که عقد برادرش نیومده😯دیدن برادرزاده ش هم نرفته

زیباترین حس دنیا مادریست😍مادری فقط عشق وحال وبوس وبازی ولوس شدن وشیرین کاری نیست.مادری یعنی خستگی.....موی شونه نزده ...چای سرد....نصف شب بیدارموندن وسرگرم کردن بچه....نق زدن وگریه...بدغذایی...دعا برای پی پی کردن بچه یبوس...تعویض پوشک....ازهمه بدتر وقتی دستشویی داری وبچه نمیذاره بری😩😧.........مادربودن  یعنی  خودت وقف کسی کنی که عاشقانه دوستش داری هرچندبزرگ بشه یادش نمیاد😧

منم سه هفته پیش اینا بود ک عقدش بود نرفتم، اونا شهر دیگه این، شوهرمم بخاطر شݝلش شهر ما هست

من خونه مادرشوهرمم شش ماهی یبار میرم اینم بزور شوهرم ک میخوان نوه اشون رو ببینن

عید ک رفته بودم دیگه نرفته بودم تا وهفته پیش بعد عقد خواهر شوهرم رفتیم

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

حالا من بعد سه ماه رفته بودم، مادرشوهرم هی میگفت کتفم درد میکنه و من نمیتونم اشپزی کنم و اینا ک من بهش بگم بده من اشپزی کنم، منم بعد سه ماه رفتم مهمون بودم و از طرفی خواهرشوهر کوچیکم هفده سالشه هیچ کار نمیکرد من همش ظرفای صبحانه و ناهار و شام و ظرفای کثیف شده از آشپزی رو میشستم، یا مادرشوهرم داشت شامی درست میکرد هی میگفت شامی برای مهمون سخته برای خودمون باشه راحت تره، میخواستم بگم مگه من چند نفرم، همش یه نفرم اضافه شدم و اینکه شوهرن ک هر دوهفته یبار میره، اخر نتونست طاقت بیاره و روز بعد ماکارانی و گوشت چرخی بوقلمون گذاشت گفت من میرم بیرون تو ماکارانی درست کن

فلانی (خواهر شوهرم) هم رفته کارنامش رو بگیره دیر میاد

بعد از یه ربعی ک مادرشوهرم رفت بیرون، خواهر شوهرم اومد منم بهش گفتم عه اومدی ک پس ماکارنی رو بپز، گفت نه مامانم گفته تو ماکارانی رو بپزی من جاروبرقی بکشم میخوای تو جارو برقی بکش من ماکارانی بپزم😑😫

بعد امروز مادرشوهرم بمن زنگ زده، قرار بود ک خواهرشوهرم و شوهرش ک خونه ی مادر پسره بودن برا امتحانای دانشگاشون بیان خونه مادرشوهرم یه هفته

مادرشوهرم ک بمن زنگ زد منم بهش کنایه زدم ک با مهمون داری چیکار میکنی؟ منظورم دخترشو و دامادش بود

دختراش فوق العاده تنبلن و هیچ کاری نمیکنن

گفت نه فلانی(شوهر خواهر شوهرم) ابله مرغون گرفته یه هفتس، گفت حالا این چند روز میخان بیان اونجا(شهر ما)

من هیچی نگفتم قطع کردم، زنگ زدم ب شوهرم گفتم ک اره مادرت زنگ زده اینجوری گفته، اول ک شوهر خواهرت ابله مرغون داره دوره ی کامل درمانش یه ماهه، این حالا یه هفتست گرفته بیاد اینجا بچه ی من ابله مرغون بگیره من اینجا گرفتار باشم نمیشه، چون من خودم برج دو ابله مرݝون گرفتم  سه هفته شش ساعتی یه آسیکلوییر میخوردم ک بچم نگیره هی کپسول آسیکلوییر خوردم بیش از حد ک بچم نگیره، و گفتم دوم ک جق اینکه بیان پاگشا کنی و کادو بوی نداری

شوهرمم شیفت بود و کسی پیشش بود فقط باشه باشه میکرد، وگرنه  ک فحش میداد، گفتم من اونزمان ک ابله مرغون گرفتم اول ک بچم شیر میخورد هنوز و شیر مادر ایمنی بیشتری میده ب بچه، دوم ک من خودمو با این قرصا خفه کردم هر شش ساعت دو تا کپسول خوردم ک بچم نگیره، یه ماه خونه مادرم نرفتم ک داداشم ک کنکور داره نگیره، اون وقت اینا خیر سرشون پرستارم هستن نمیدونن ک یه ماه طول میکشه تا ویروسش از بدن بره کامل

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز