من همون خرم سلطانم ک کلی ماجراداشت
شوهرم سال اخروسال بعدبازنشته میشه 44سالشه
خیلی هم سروگوشش جنبیده واینجا تعریف کردم ......
الان حقوقش 4تومنه ووام وقسط زیاده وکفاف زندگی ونمیده
امروزاومد گفت شبا چهارساعت میخوام برم مغازه دوستم ماهی پونصد بده بهم
گفتم خوبه تابستونم ک بیکاری بروازبیکاری بهتره
بعدگفت این پرستارای بیمارستان طبقه بالاوپایین مغازن مثل این که شاگرد قبلیه سربازبوده سروگوشش جنبیده دوستم عذرشوخواسته