وای چه بی ادب
منم خونه عروس داییم رفتم
با زنداییم
تازه دو ماه بود زاییده بوده عروسش
بعد زنداییم پهلو بچه نشسته بود پشت به اپن
من میدیدم عروسشو
اونم راحت پشت زنداییم ادا میومد دهن کج میکرد دستشو رو هوا علامت خاک بر سرش ...تکون میداد
خیلی بدم اومد
هیچی اونجا نگفتم
بعدا به مامانم گفتم
مامانمم گفت نه ولش کن هیچی نگو بگیم که باور نمیکنن فکر میکنن دروغ گفتیم ...یا دو بهم زنی کردیم ..
ولی یادم میاد حرصم میگیره که چه جور چه فکری کرده راجب شخصیت من که راحت داشت پشت زنداییم اینکارارو میکرد ...