امروز دلم خیلی گرفته بود خیلی تو کانتکت ها گشتم تا با دوستی صحبت کنم دلم باز شه هر سه تا خاموش بودن😓😓😓اصلا کسی هم بم زنگ نمیزنه حتی حالم رو بپرسه....البته من همش تو خونم و دوستی نمیتونم پیدا کنم اصلا نمیتونم دلیلش هم نمیدونم شاید چون افسرده ام کسی ازم خوشش نمیاد....مادرم از وقتی ۱۰سالم بودم یادم میاد بام قهر بود کلا با خواهربرادراش هم قهر بود بین خواهر برادرها رو بهم میزنه همه رو باهم قهر میندازه الانم نمیدونم رفته چه اشی پخته که بام قهرن البته اونا با خودشون هم قهرن نه تنها با من.حتی مادرم رابطه پدرم با بچه ها رو هم خراب کرده پیش ما میگه پدرتون براتون کاری نکرد در صورتی که من جز زحمت چیزی ازش ندیدم و پیش اون از ما بد میگه رفتار پدرم خیلی نامهربون شده..البته ما فرسنگ ها از هم دوریم من ۱۸سالگی بخاطر وضع مالی پدرمو محیط متشنج خونه ازدواج کردم به عبارتی مادرم بزور به مادرشوهرم روز خواستگاری اجبار کرد نامزدش کنید منم خیلی گریه کردم چون من جز کتاب خوندن تا سر کوچه نمیرقتم.....این چیرا خیلی ازارم میده