من دو صفحه خوندم امدم بگم کل دوران مجردیم با شوهرهای خیالیم میگذشت
تازه الانم تصور میکنم سر یه موضوعی با شوهرم به مشکل میخورم بعد جدا میشیم منم با دخترم میرم یه شهر دیگه هیچ کس ازم خبر نداره بعد چند سال به طور اتفاقی شوهرمو میبینم و میفهمم کل این سالها دنبالن بوده و دوباره بهم میرسیم از قبل بیشتر عاشقم میشه
فکر کنم من از همه دیوونه ترم