نمی دونم یا ازم خوشش نمیاد ... یا یاد نگرفته زن نیاز به محبت داره...
من که دیگه امیدی به آینده ندارم ... فقط دارم زندگی میکنم چون میدونم عمر تموم میشه بالاخره
انگار من مرد هستم اون زن
واقعا قلبم تیکه تیکه است ..اصلا از زن بودن چیزی در وجودم سراغ ندارم
کاش برمیگشتم به سالها پیش و اینبار مثل یک زن زندگی میکردم و نه یک مرد