تعریف کردم تو تاپیکای قبلم بهم زنگ زد داشتم با گوشیم کار میکردم جواب ندادم خونه مادرم بودم گفتم بعدا زنگش میزنم دیدم گوشی خونه زنگ خورد گوشی مادرم و خلاصه حتی به دامادمون و خواهرم چندبار زنگ زده بود. من ناراحت شدم گفتم اگه کار داری به خودم زنگ بزن چرا به دامادمون زنگ زدی. اموز رفتیم اونجا نون خریده بودیم. نزدیکای ساعت ۷ و نیم بود. یه جوری بود کلا. اول فک کرد برا شام رفتیم که کلا ما برا شام نمیریم اونم یهویی. بعدم فقط پسرشو بوس کرد. من عروسو نه 😁😁😁 خیلی فاز سنگین برداشته بود. منم بروی خودم نیاوردم. البته بار چندمشه اینکاراش. یه بارم که ادم از حق خودش دفاع مبکنه قیافشونو اینجوری 😏😏😏😏میکنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مادرشوهرمن بجاش هرکی ب گوشی ادم زنگمیزنه سریع میپرسه کی بود یعنی تو اتاق باشه من تو پذیرایی داد میز ...
خواهر این خانوم منو کشته با کاراش. چندبار هی خواسته از زیر زبونم حرف بکشه درباره جاریم. بقیه ادما اما من هیچی براش نمیگم. قبلنا خونشون بودیم همش امارمو میگرفت😑
وای خوشبحال خودم مادرشوهرم از اینکارا نمیکنه حداقل😂😂😂
پروردگارا شکرت که بهترینها را برایم مقدر کردی.پدر و مادری که مثل کوه پشتم هستند همسری که عاشقانه و دلبرانه کنار هم زندگی میکنیم دختری که مثل گل پاک است و برادر و خواهری که عاشقانه همدیگر را دوست داریم...خدایا شکرت که در این دنیای به این قشنگی حسرت هیچ بر دل این بنده ات نگذاشتی❤