من عقد کرذه بودم همسرم یک زنجیر کلفت بلند با تو گردنیش خریده بود برام
دوازده سال پیش مد. بود
اونموقع حول و. حوش ۲-۳ تومن پولش بود
خونه مون. بنایی بود داداشم خونه بود
یکی از. اقوام اومده بود چایی بریزه رفته بود سر کشو و اون برداشته بود
ما زود. متوجه شدیم و. سریع زنگ زدیم به مادرزنش
اونم از ترس شبونه اومد تو گردنی گذاشت تو راهرو بعد. به یکی گفت که بهمون. خبر بده
بابام مجبور. شد هم بنایی تموم کنه همزمان جهیزیه بخره و گردنبند م بخره که اون موقع ۲ تومن پولش شد
خیلی روزای سختی بود. ولی گذشت خدا. ازش نگذره که طلا تازه عروس برمیداره
بابام مجبور شد چون توی عقد بودیم ویه جورایی امانت به حساب میومد
بعد اون طرف تا الان با خانواده ما قهره
و. قیافه حق به جانب گرفته