نتونستم عشقمو ببینم اون اومده بود حتی با مامانم حرف میزد میگفت بزار بیاد اما مامانم دستمو کشید نمیذاشت برم میگف فامیلا توی فروسی میبینتت داییت هس میشناستت بعدشم نزاشت برم و به عشقم پیام داد بعدا یه موقعیت فراهم میکنم بتونین ببینین آخه چه وضعیه من شب و روزم شده گریه