من تعریف میکنم یه روز مادرشوهرم اینا اومده بودن خونمون منم خیلی هول بودم بعد اومدم چایی بریزم نگو انقد هول بودم به شوهرم پیام دادم چایی بیار بعد اومد خونه دیدم یه کیسه چایی دستش گفتم کی گفته چای بگیری گفت خودت پیام دادی یعنی داشتم میمردم از خنده و خجالت