شوهرش کیکو برد یخچالو.نشستیم حرف زدیم خلاصه یهو آورد دوستم کللیییییی ذوق مرگ شدچون فک میکرد یادم رفته نزدیک بوداشکش دربیاد.خلاصه نشستیم دور هم کلی گفتیم خندیدیم.کیکو میخاس قاچ کنه.شوهر اون دوستم هی گف من قاچ کنم اینا.حالا موقع قاچ کردن هی میگف انگا کهنستا😕 دوستم هی گف نه بابا قیافش نمیخوره.خداییم کهنه نبود فقط توش موزو گردو نبود😂😂فقط کیکوخامه بود😐بعد خوردیمواینا.حالا مگ ول مییییییکرد.شرو کرد از ی قنادی حرف زدن ک اره کیکاش موز نداره کهنس ما ی بار رفتیم گرفتیم چنگال ی بارمصرفمون نصف شد😐😐😐😐 یذره دیگ مشخصات داد دیدم عه همون قنادیومیگ🤔🤔🤔🤔🤔