2777
2789
عنوان

داستان زندگی من ( لیموناد یا ندا )

| مشاهده متن کامل بحث + 72104 بازدید | 207 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

اتفاقا پدرمم همیشه بهم میگفت بیا حسابدارم باش یه اخلاقی که داشت اصلا به ما به چشم یه دختر که باید حریم خاصیو رعایت کنه و محدود باشه نگاه نمیکرد حتی یه بار اصرار داشت که بیا موتور سواری یادت بدم منم رفتم من جلو نشستم بابام عقب هر چی گفت انجام دادم اما متاسفانه دستم روی گاز گذاشتم و نزدیک بود حادثه بدی رقم بخوره که انگار فرشته ها اون موتورو ناگهان نگه داشتم مثله یه معجزه بود توی اون سرعت وحشتناک یهو موتور وایساد دیگه هرگز پدرم این پیشنهادو بهم نداد  

دوستان چرا بعضیاتون فکر میکنید 

کارفرما و رئیس هستین😬


 و استارتر کارمندتونه و باید سر ساعتی که شما میخواین پست بذاره اگر نه گزارش ؟ 🤪


ابشون هر وقت بیان خب پست میذارن دیگه نمیشه انتظار داشت دائم آنلاین باشه 😮




موسی به خداوند عرض کرد : پروردگارا ! کاری بکن که احدی جز به خوبی از من یاد ننماید خداوند در جوابش فرمود : موسی ! من برای خودم هم چنین کاری نکرده ام !

بچه ها من سر قراری که باهاتون داشتم اومدم تا بقییه داستانا رو بذارم 

 مناسفانه باز تاپیک قبلیو زدید ترکوندید واقعا ممنون که انقدر  بعضیاتون صبور و مهربونید 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز