بچه ها شوهرم صب ساعت ۱۱ ب بهونه مدارک وام مامانم اومد خونمون من بهش محل نزاشتم یعنی اصن از اتاق نرفتم بیرون دگ خودش مجبور شد بیاد الکی خودمو زدم خواب یکم چرت و پرت گفت منم دگ نتونستم جلو خودمو بگیرم خندیدم مامانم رفت نماز و جلسه قرآن ی دو ساعتی با هم راحت بودیم باهاش حرف زدم راجع به آینده و از نگرانیام گفتم اونم میگف درکم میکنه قرار شد کمتر همو اذیت کنیم ولی باز سر اینکه از باباش پول و خونه بگیرع قبول نکرد دگ نمیدونم چجوریه ک اصن خوشش نمیادد
از باباش چیزی بگیره😞😞😞 یکمم شیطونی کردیم نمیدونم روزه م باطله یا نه😕