من تمام حرفهای این خانم باور کردم چون خودم با چشم خودم دیدم ی زنوشوهری واس ی L90 ال نود ساده چ ها ک نکردن و چ حرفهایی بهم نزدن
اینا مستاجر مامانم بودن سال ۸۵اونموقع من مجرد بودم و اینا ۱۰سال بود زندگیشون میگذشت و ی دختر ۵ساله داشتن اونموقع اینقدر این خانم سختی کشید اینقدر قناعت اینقدر جمع کن و صرفه جو ک بخدا گاهی مامانم غذای خوبی داشتیم میبرد براشون نکه ندار باشن اما کل حقوق شوهرش میرفت واس وامهایی ک داشتن و ی مبلغ ناچیز میموند و ب سختی داشتن جمع میکردن
خلاصه از کار شوهرش ی نقطه دور افتاده کنار کوه ب تمام همکارا اپارتمان قسطی دادن و اینام نوشته بودن و بعد ۲سال رفتن اونجا وقتی خواست بره کمداشو پردشو ی سری قابلمه و وسایل و گذاشتن دم در گفتن میخوایم نو بخربم