یبار خواهرم با شوهرش رفته خونه مادر شوهرش. شوهره گفته من میرم رفیقمو از فرودگاه بیارم شاید تا نصف شب طول بکشه تو اینجا بمون میام دنبالت. خوارهم هم دوست نداشته خونه مادرشوهررش بمونه چون میگه بچه های خواهرشوهره دائم رو فرش پی پی و جیش میکردن اینام با کهنه تمیز میکردن اعتقادی به آب نداشتن برای همین همیشه خونشوون بوی ادرار میداده و خواهرم چون اهل نمازه حتی دلش نمیومده پاشوو رو فرش بذاره..خلاصه از ترس اینکه کتک نخوره میگه باشه من بیدار میمونم تو هر وقت که رسوندیشون بیا دنبالم حالا هر ساعتی از شب که میخواد باشه مهم نیست.. خلاصه از یک شب هی با شوهره پیام میداده که کی میای اونم میگفته پرواز تاخیر داره....الان سوارش کردم...الان تو راهیم...الان رسیدیم...دارن گوسفند میکشن..میگن بمون کله پاچشو درست کنیم...
دستمال رو میگیره دستش میشینه و منتظر که شوهره بیاد داخل و نشونش بده تا دیگه نتونه کثافتکاری هاشو حاش ...
😐😐😐
اخر منو به باد داد رویای باز اومدنت ۸ سال گزشت اینقدر واسه نبودنت نوشتم ۳ تا دفتر شد باز نیومدی عزیز دلم، دیگه ناییم ندارم غصه نداشتنتو بخورم میخام بیخیال باشم دیگه میخام زندگی کنم خدایا سپردم به خودت همه چیو 😔
یارو همون شوهر خواهرشه.دستمال حاوی موادی که بوی وایتکس هم میده که خونه خواهر استارتر زیر فرش بوده
😁
اخر منو به باد داد رویای باز اومدنت ۸ سال گزشت اینقدر واسه نبودنت نوشتم ۳ تا دفتر شد باز نیومدی عزیز دلم، دیگه ناییم ندارم غصه نداشتنتو بخورم میخام بیخیال باشم دیگه میخام زندگی کنم خدایا سپردم به خودت همه چیو 😔