افطاری قرار بود جمعه باشه ولی ب دلیل سفر پدر نامزدم افتاد امشب منم اونروز پریود میشدم ولی خب امروز روزمو رفتم و زنگ زده بود ک خواهرام وزن داداشامم بیان از صبح چون فقط شوهر منو داره و هیچ فرزند دیگه نداره افطاری هم کل طایفه بود منم دلممممم نمیخواس ادای عروسای باسیاستوووو در بیارممم پشیمون شدم از صبح نامزدم اومد دنبال خودمو مامانم خواهرام و زنداداشام بعد اومدن رفتیم اونجاااا با ایک برا تمیزی کارگر داشت ولی کلی کارارو کردییممممم منم همه حلواهاش رنگینکاش و ــــدرست کردم ایقدم بنده خدا هی گفت شرمندم خودممیکنم اذیت نکنین عصرم لباس مهمونیمو پوشیدمممم رفت برام اسفندمم جلو همه مهموناش دود کرد دیگه همه مهمونا اومده بودن داشت با زنداداش حرف میزد میگفت شیرین ....
اقا پدر مادرشوهرم فوت کرده بود منم روز اول پریود جون میدادم نامزد بودم خونشون شوهرم گفت ب مامان بگو خودش میگه نمیخاد کار کنی اقا گفتم برگشت گفت تو هم ک همیشه پریودی😐هیچوقت یادم نمیره عین خر منو خواارشوهرم تک و تنها پذیرایی کردیم من پشت دستمو داغ کردم
جوری دستامو بگیر که انگار قراره همین الان از دستم بدی 👫
جمله ی چرا انقدر زود ازدواج کردی؟ به اندازه ی جمله ی چرا ازدواج نمیکنی؟ زشته! جمله ی سومین بچه رو میخواستی چیکار؟ به اندازه ی سوال چرا بچه دار نمیشی ناراحت کننده اس! به اسم روشنفکری در زندگی دیگران دخالت نکنید🙏