خونه مادر شوهرم بودي تو دو ساعت بيست نوع غذا داد به پسر خوارشوهرم ١سالشه اخرش فتير داد دستش گفتم بابا بچه گنها داره قاطي پاتي ميديدن بهش
جالبه يكسره هم دل درد داره
خواهر شوهر گفت ن بابا اصلا دل درد نداره پسرم ماشالله
خوش خوراكه
به زور ميزارن دهنش
حالا بكزريم من گفتم پسرم صبحونه نخورده اصلا براش مهم نبود
شوهرم بهم گفت من كه به خاطر بي احترامي به بچم نمي بخشمشون