سلام بدک نیستم.
صبح یه اس دادم به طبقه بالایی نوشتم شوهرش که مدیر ساختمونه هر زمان بیکار شد بگه یه من بیام باهاش صحبت کنم یا اون بیاد دم در صحبت کنیم. دیدم شوهره زنگ زده میخواد دعوا بگیره. چیه چکار دارین؟!!! مشکلات ساختمانو گفتم برگشته میگه خانم شما همش موش دونی میکنی و هی به خانم من زنگ میزنی و و و ... بعدم یه مشت حرفایی زد که بگه یعنی ساختمون هیچ مشکلی نداره. پیش خودم گفتم گور بابای ساختمان. حوصله ندارم اول صبح روز جمعه ای وایسم با این کل کل کنم. گفتم باشه شما درست میگین من اشتباه کردم بعد از اینم دیگه زنگ نمیزنم خیلی ممنون خدانگهدار قطعا فهمیده که ناراحت شدم. ولی مهم نیست. فقط تو این فکرم که پولامو انشاءالله پس انداز کنم و از این دیوونه خونه برم.
ناهار دلتون نخواد میخوام ماهی بخورم با سبزی پلو. ولی با صحبتهایی که دوستمون در مورد نخوردن ناهار کردن میخوام یه کم فاصله خوردنمو زیاد کنم.