"من بسیار ثروتمند، بسیار، زیبا و بسیار غمگینم" ................................................................................................................ می توان همچون عروسک های کوکی بود/با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید/می توان در جعبه ای ماهوت/با تنی انباشته از کاه/سالها در لابلای تور و پولک خفت/می توان با هر فشار هرزه دستی/بی سبب فریاد کرد و گفت/"آه من بسیار خوشبختم"
یبار ی فروشنده که خانم بود زمان بارداری دختر دومم .ازم پرسید بچت چیه.دختر اولم هم کنارم بود.گفتم ی دختر ناز.با وقاحت تمام گفت چه ضدحال.گفتم اتفاقا لیاقت میخواد مامان دوتا دختر شدن که گویا شما لایق نبودی.از اون به بعدهم هیچ وقت ازش خرید نکردم.زنک جاهل
مرسی نفسم اتفاقا دو تا سقط هامم هم پسر بودن مادر شوهرم میگفت ب کسی نگو باردارم چشم میخوری وازاین چرت وپرت ها بعد دعوام کرد که اره تو ب زن عموت گفتی بچه ام پسره چشم خوردی سقط شد