2789

خیلی دیگه دارم افسرده میشم.دلم دیگه هیچی نمیخواد.لطفا از رسیدن بگید.خواهش میکنم.اصلا حالم خوب نیست

لطفا هر کی امضا من و خوند برای رسیدن من به عشقم  یه صلوات بفرسته ممنون. و اگه کاری چیزی میدانید برای عاشق کردن بگید

خستم دیگه توان ندارم

۱۴ سالگی ازدواج کردم.یکسال بعد نامزدی درگیر جدا شدن.شدم.تا ۱۹ سالگی که جدا شدم.تو این چند سال افسردگی شدید گرفتم.هر جور بود دانشگاه قبول شدم ترم افزار ترم آخر انصراف دادم.خیلی حالم بده.

از یه کسی خوشم اومد.پزشکه.روم نمیشه بهش بگم.چون میدونم قبول نمی کنه.همش احساس کوچکی دارم.اومدم بشینیم دوباره برای کنکور تجربگی بخونم.گفتم سرنوشتم و عوض میکنم.ولی الان بیشتر شبیه کلفتم تو خونه.مامانم همش زور میگه.از صبح فقط بشور و بساب و آشپزی کن.مامانم دست به سیاه و سفید نمیزنه.تازشم داداش ام همش میگن وظیفته.خستم دلم مرگ میخواد.

یه بار گفتم ازدواج کنم.با هر کی اومد.فقط برای اینکه خلاص بشم از این همه زورگویی.ولی پس آرزو های من چی

لطفا هر کی امضا من و خوند برای رسیدن من به عشقم  یه صلوات بفرسته ممنون. و اگه کاری چیزی میدانید برای عاشق کردن بگید

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

بگو عزیزم

من با پسری ک یه سال از خودم بزرگتر بود آشنا شدم و چون رابطه خوبی با مادر و خواهرام دارم ب اونا اطلاع دادم طی یه سال دوستی مسیر دانشگاهو باهم میرفتیم و برمیگشتیم و روزای تعطیل دربند و...از ۶ صبح میرفتیم خوش و خرم مامانمم پایه بود....اما این یه طرف قضیه بود بابای سختگیری دارم خواستگار خواهرمو ک دوست پسرشم بود ب خاطر قد بلند بودن و چهارشونه بودن رد کرد گفت پیش دخترم راه بره خجالت میکشم شبیه فیل و فنجونن!!!حتی خواهرم دست به خودکشی زد ولی شکرخدا خطر رد شد...پدرم ب آدم غریبه دختر نمیداد و دوس پسرمم غریبه بود منم حال روزام خوب بود و شبا تو اتاقم تا چند ساعت قبل خواب فکر میکردم و گاهی اشک میریختم  

گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند ، میتوانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقاً در کنارتان هستند درشما ایجاد کنند.ولتر

نه عزیزم هرگز برای خلاص شدن از وضع موجودت تن به هر کس و ناکسی نده  ... تو باید به ارزوهات برسی تو لیاقت زندگی خوب رو داری فقط الان باید قوی باشی کم نیاری  طاقت بیار .... اگه خانوادت درکت نمیکنن و به فکرت نیستن مهم نیست  ولی بدون یکی اون بالاست که دوست داره و هواتو داره ... عزیزم برای ارزوهات بجنگ نزار حسرتش بمونه تو دلت نمیدونم چقدر علاقت به اون پزشک زیاده ولی چون یه طرفس باید بیخیالش بشی الان فقط باید خودتو دوس داشته باشی عشق خودت باش فعلا و فقط برای خودت و هدفات و شان خودت تلاش کن و کم نیار نذار مدیون خودت باشی نذار موقع مرگ بگی کاش یه بار دیگه فرصت داشتم میرفتم دنبال روهایام خانوادت به فکرت نیست بیخیال اما خودت به فکر خودت باش اینکه مهمه تو فقط خودتو خدارو داری اما همین برای رسیدن کافیه... در مورد تجربه ای که توی ۱۴ سالگی داشتی بدون اون فقط یه تجربه بوده که بزرگتر بشی عاقل تر بشی فقط این نگاهو داشته باش و اونو ضعف یا شکست ندون ... روزای خوب تو هنوز نیومده ... باید بیاریش ... مسعولیت زندگیت ۱۰۰ درصد پای خودته اگه خشبخت بشی یا بدبخت تو مسعولشی پس چیزی رو که واقعا لیاقت داری رو بساز ... من نمیگم از درس خوندن که البته راه بسیار خوبیه اما هر هدفی که داری نسبت بهش متعهد باش خودتو باور کن و برای روزای خوب اماده شو .... باور کن حرفام فقط انرژی مثبت و دلخوشکنک نیییست باورش کن و شروع کن ... 

میگم زشت نیست یه اقایی هزار و اندی ساله منتظره ۳۱۳ نفره؟😔😔😔 .... روزی میاید از سوی مهربانی ... بیاین همگی دعا کنیم تا زودتر بیاد ... الهم عجل لولیک الفرج ... 
نه عزیزم هرگز برای خلاص شدن از وضع موجودت تن به هر کس و ناکسی نده  ... تو باید به ارزوهات برسی ...

ممنون عزیزم.چقدر حرفات قشنگن

لطفا هر کی امضا من و خوند برای رسیدن من به عشقم  یه صلوات بفرسته ممنون. و اگه کاری چیزی میدانید برای عاشق کردن بگید
من با پسری ک یه سال از خودم بزرگتر بود آشنا شدم و چون رابطه خوبی با مادر و خواهرام دارم ب اونا اطلاع ...

البته گره ب دست مادرم وا شد و نزدیکای خواستگاری بود ک مامانم رفته بود بیمارستان چند شب موند واسه چکاپ و ...اونجا هم اتاقی داشت واقعا هم محترم بودن و با مادرم صمیمی شد ب بابام گفت پسره رو اونا معرفی کردن اگه بابام میفهمید دوست پسرمه که مخالفت میکرد یهو کار دنیا رو ببین تو خواستگاری بابام و پدرشوهرم دیدن دوست مشترک دارن و دیگه هیچی ب طرز عجیبی صمیمی شدن خدا بخواد جور میشه الان از اون جلسه خواستگاری ۴سال میگذره  و ما زیر یه سقفیم

گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند ، میتوانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقاً در کنارتان هستند درشما ایجاد کنند.ولتر

با مامانت صحبت کن . بگو کمکش میکنی ولی کمتر.برنامه بریز . و برای شنیدن حرف برادرت تو گوشت پنبه بزار . شروع کن به مطالعه . کنارش ارتباطت رو با خدا قوی کن .اگه ی لشگر آدم دورمون باشن ولی خدا رو نداشته باشیم . هیچی نداریم . وقتی ما آدم ها این طوری به مشقت میوفتیم تازه برامون روشن میشه . که تنها کس ما خداست ‌.

 برای تمرکزت هر وقت هر فکری به سراغت اومد سریع استغفرالله ربی و اتوب الیه بگو .

تو هر حرکتت هم یا صاحب الزمان بگو .

ان شاءالله موفق میشی . خدا بزرگه .


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792